خانبابا مشار
54
مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى از آغاز چاپ تاكنون ( فارسي )
مقدماترا مستحكم مىنمودم كلام اللّه را حفظ كرده آنى از شنيدن و خواندن غفلت نمىنمودم و پيوسته در باطن توفيق تحصيل علم و طاعت مىخواستم . ناگاه شخصى از راه دور با لباس سياحت وارد بر ما گرديد موسوم به محمد شريف و از عجم تمام آن جماعت و از علوم با خبر و هرروزه وقتى معين را تدريس مىكرد و من نيز در مجلس تدريس او به آن حالتى بود كه حاضر گشتم . روز ديگر چون مجلس خلوت گشت از حالتم پرسيد گفتم بدينسانم كه مىبينى ، خود بىاستعانت غير قدرت برخاستن ندارم ، اين كلام گفته بگريستم . با من از مقدمات علوم صحبت داشت و خواندن قرآن و حسن قريحهء من بديد گفت اين حالت در تست من علاج مىكنم . آنگاه روغنى كه اجزاء زياد داشت بساخت روزى مرا در آفتاب گرم نشانده آن روغن را از فرق تا قدم من بماليد و پارچهء سخت بر تن من پيچيد بدانسان كه حس حركت از اعضاى من برفت و اين كار بلافاصله با من چند مرتبه نمود و دستها و پاهاى مرا محكم ببست حرارتى شديد در اطراف من پديد گشت مانند محموم آنگاه از بازو و ساق من باندازهاى كه بايد خون كم نمود . چون بازو و ساق من ببست يكدفعه از جاى برخاستم بدون معاونت كسى گفت اكنون تو را آسيب مزاجى ديگر - نخواهد بود . پس بميل او و شوق خود نزد آن بزرگ كامل تحصيل نمودم و منطق و رياضى و طبيعى را تكميل نمودم طبع من مايل به خواندن زبان فارسى بود . استاد گفت همتى نموده در لغت يونانى دستى پيدا نما و اكنون بر آن